malezi118.com Skip to content

Warning: implode() [function.implode]: Invalid arguments passed in /home/malezi/public_html/modules/mod_ja_header/mod_ja_header.php on line 64
You are here: Home مجله دانشجویان مالزی داستان

داستان
پشت صحنه «چاردیواری» به روایت بازیگران Print E-mail
نویسنده administrator   
Thursday, 08 April 2010 10:03

 

 

هر ساله با فرارسیدن نوروز باستانی، شاهد پخش سریال‌هایی هستیم که هر یک در قالبی خاص و اغلب طنز، به روایت قصه و داستان خود می‌پردازند. مجموعه تلویزیونی «چاردیواری» نوروز امسال میهمان خانه‌های مردم بود و با زبان طنز گوشه ای از مشکلات جوانان را بازگو کرد. «سیروس مقدم» کارگردان این سریال دو سال پیش با مجموعه «پیامک از دیار باقی» در ایام عید میهمان تلویزیون بود. در فرصتی که دست داد با بازیگران سریال «چاردیواری» به گفت وگو نشستیم که آن‌ها نیز پاسخ گوی سوالاتمان بودند.

 
کوتاه‌ترین داستان ترسناک جهان: فقط 12کلمه Print E-mail
نویسنده administrator   
Thursday, 08 April 2010 10:01

 

 کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا داستان زیر است که نویسنده‌اش مشخص نیست

 
با هم داستانی از احمد محمود Print E-mail
نویسنده administrator   
Monday, 05 April 2010 12:20

 

 


از دکه می‌فروشی که زدم بیرون، به نیمه شب چیزی نمانده بود. کتم را انداختم رو دستم، کراواتم را گذاشتم تو جیبم و دکمه‌های پیراهنم را گشودم.
گرمی میخانه ار تنم بیرون زد و عرق رو پیشانیم خشکید. سرتاسر خیابان را نگاه کردم، پرنده پر نمی‌زد. چراغها، لابه‌لای شاخه‌های درختان نشسته بود.
 
سرگذشت سه همسر رضاخان Print E-mail
نویسنده administrator   
Thursday, 01 April 2010 11:24

رضا خان که در سال ۱۳۰۴ شمسی، با خلع احمدشاه از سلطنت و انقراض قاجاریه به سلطنت رسید در ده سال نخست سلطنت خود تغییر عمده ای در زندگی زن ایرانی به وجود نیاورد.
 
داستان كوتاه نامه پيرزن به خدا Print E-mail
نویسنده administrator   
Tuesday, 23 March 2010 14:24

 

يك روز كارمند پستي كه به نامه‌هايي كه آدرس نامعلوم دارند رسيدگي مي‌كرد متوجه نامه اي شد كه روي پاكت آن با خطي لرزان نوشته شده بود نامه‌اي به خدا

 
داستان «هفت سین» محمد بهارلو Print E-mail
نویسنده administrator   
Wednesday, 17 March 2010 11:30

 
تو را از روی‌ِ صورتش‌ كنار زد. سر برگرداند و به‌ ساعت‌، كه‌ روی‌ِ میزبود، نگاه‌ كرد. ساعت‌ِ دوازده‌ِ ظهر بود. دو شاخة‌ تلفن‌ را، كه‌ بالای‌ِ سرش‌بود، وصل‌ كرد. پا شد دستش‌ را به‌ دیوار گرفت‌. یك‌ لحظه‌ چشم‌هایش‌ رابست‌. پردة‌ پنجره‌ را كنار زد به‌ كوه‌های‌ِ دوردست‌ نگاه‌ كرد. هوا ابری‌ بودو باد می‌وزید. اجاق‌ِ گازی‌ را روشن‌ كرد و كتری‌ را، كه‌ تا نیمه‌ آب‌ داشت‌،روی‌ِ شعله‌ گذاشت‌. رفت‌ توی‌ِ حمام‌ و شیرِ آب‌ِ گرم‌ِ دوش‌ را باز كرد. صبركرد تا بخارْ هوای‌ِ حمام‌ را گرم‌ كند. بعد لباس‌هایش‌ را درآورد و زیرِ دوش‌رفت‌ و به‌ گردن‌ و دست‌ها و صورتش‌ صابون‌ مالید. با كف‌ِ دست‌ِ راستش‌،كه‌ صابونی‌ بود، سطح‌ِ بخارگرفتة‌ آینة‌ بالای‌ِ دست‌شویی‌ را كف‌آلود كرد وبعد كفی‌ آب‌ روی‌ِ آینه‌ پاشید. به‌ زیرِ چشم‌هایش‌، كه‌ گود افتاده‌ و كبودشده‌ بود، نگاه‌ كرد. با فرچه‌ به‌ صورتش‌ صابون‌ زد و ریشش‌ را تراشید. وقتی‌ حوله‌ روی‌ِ دوش‌ از حمام‌ بیرون‌ می‌آمد زنگ‌ِ درِ خانه‌، سه‌ بار، به‌صدا درآمد. پتو را، كه‌ روی‌ِ زمین‌ بود، تا زد و روی‌ِ دشك‌ انداخت‌ و دشك‌ را با پتو و بالش‌ برداشت‌ بُرد به‌ اتاقی‌ كه‌ تخت‌ِ چوبی‌ِ باریكی‌ در آن‌بود. دشك‌ را روی‌ِ تخت‌ انداخت‌ و باز زنگ‌ به‌ صدا درآمد؛ سه‌ بار پشت‌ِسرِ هم‌. گوشی‌ِ دربازكُن‌ِ برقی‌ را برداشت‌.
 
اگر کریستوفر کلمبوس با یک زن ایرانی ازدواج کرده بود Print E-mail
نویسنده administrator   
Monday, 01 March 2010 14:52
 
 


اگر کریستوفر کلمبوس ازدواج کرده بود٬ ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف نکند٬چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای٬ باید وقتش را به جواب دادن به همسرش٬ در مورد سوالات ذیل می گذراند:

- کجا داری میری؟

Last Updated ( Monday, 01 March 2010 14:57 )
 
داستانك‌های طنز مربوط به موسیقی Print E-mail
نویسنده administrator   
Wednesday, 10 February 2010 03:24
 

این قطعه‌های كوتاه، البته با جزئی تصرف، از كتاب مستطاب «شوخی در محافل جدی» نوشته دكتر نصر‌الله شیفته (زنده‌یاد) و به اهتمام استاد عبدالرفیع حقیقت انتخاب شده است.
 
شعاع‌السلطنه و میرزا جوادخان
شعاع‌السلطنه مردی شوخ و خوشگذران بود، شبی بزم مفصلی به پا كرد كه در آن عده زیادی از رجال و معاریف دعوت داشتند و پیاله پشت پیاله خالی شد. در آن مجلس از میرزا جواد خان قزوینی كمانچه‌كش و آوازه‌خوان معروف دعوت شده بود كه برای شادی حضار آوازی بخواند. همین‌كه كله‌ها گرم شد، آوازه‌خوان ابیاتی چند خواند كه بسیار به‌موقع و مناسب بود، به‌طوری كه شعاع‌السلطنه در عین مستی فریاد شادی و تمجید بلند كرد و فریاد زد: برو و پنجاه كیسه اشرفی از تحویلدار انعام بگیر...!
 
داستان عاشقانه ی اردشیر ساسانی و گلنار به نقل از شاهنامه Print E-mail
نویسنده administrator   
Wednesday, 10 February 2010 03:12

 

واژه ی اردشیر در فارسی میانه به صورت ارتخشتر مرکب از ارتا به معنای مقدس و خشتر به معنای شاه است. اردشیر، پسر بابک،  بنیان گذار سلسله ی ساسانی است. او در دوره ی اشکانیان فرمانروای شهر استخر در فارس بود ولی پس از مدتی علیه اشکانیان قیام کرد و پس از تصرف شهرهایی در ایران، در سه نبرد اردوان آخرین شاه اشکانی را شکست داد و شاهنشاهی ساسانی را بنیان نهاد. داستان آغار ساسانیان در شاهنامه ی فردوسی نیز آمده است. اگرچه من در منابع تاریخی سخنی از حضور اردشیر در قصر اردوان، چنان که در شاهنامه آمده است، ندیدم ولی بازگویی داستان عاشقانه ای که طبق

Last Updated ( Wednesday, 10 February 2010 03:55 )
 
<< Start < Prev 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 Next > End >>

Page 1 of 17

Feed

Enter your email address:

Delivered by FeedBurner

بازدیدکننده گان از ایرانیان مالزی

mod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_counter
mod_vvisit_counterامروز596
mod_vvisit_counterدیروز1832
mod_vvisit_counterهمین هفته12446
mod_vvisit_counterماه جاری596
mod_vvisit_counterکل بازدید از ایرانیان مالزی1062368

فرم ورود اعضاء



نظر سنجی

نظر شما در مورد سطح خدمات ما
 

تلویزیون آنلاین

تلویزیون آنلاین


Please make the Cache directory writable.